معرفي شاعران معاصر

من تو را از یاد بردم ساده ، اما تو ، شوق دیدار مرا هرگز
هر چه در دل داشتی ، بی پرده دانستم و ، تو اسرار مرا هرگز

مثل یک بیماری بی چاره ی مزمن ، خاطراتم با تو خواهد زیست
شعر هم از سینه ات بیرون نخواهد ریخت ، درد و آزار مرا هرگز

چندم هفته کجای پارک ، می جویی بین شاعر ها نفس ها را
بی جهت بو می کشی ، پیدا نخواهی کرد ، بوی سیگار مرا هرگز

می توانی هر کجا من شعر می خوانم ، سایه ای بیرون در باشی
می شود من را نبینی نشنوی درشهر ، لیکن آثار مرا هرگز !

عشق در تبریز سیلاب مهیبی بود ، سالهای سال طغیانی
شهر را با خاک یکسان کرد ، اما نه چار دیوار مرا هرگز

****
چندم هفته کجای پارک ، با هر کس ، این غزل را پاره خواهی کرد ...
پس تمام قصه را از یاد خواهی برد ، بوی سیگار مرا حتی ...!!!

« صالح سجادی / قسمتی از غزل »

+ تاريخ یکشنبه هشتم تیر 1393ساعت 9:57 نويسنده |

پنهانی

 

پنهان شدم ز ترس تو در سایه زمان

هرگز زمان نبوده چنین تلخ، بی گمان

از وحشت حضور تو ای اژدهای قرن

گم کرده ایم خانه ی خود را در این جهان

تو سایه ای ز وحشت و تردید بر سرم

من همچو مرغ بی پر و بالی در این میان

در دخمه های تنگ تو تحلیل می رویم

با جرم جستجوی مداوم برای نان

یک لقمه نان خشکِ به خون جگر زده

محصول خودفروشی و پستی است در دهان

بگذار بگذریم از این شعر لعنتی...

از فقر و حصر و سختی و امثال این و آن
+ تاريخ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392ساعت 19:1 نويسنده |

وقتی که قرن ما پر از سیمان و سنگ است
بانو کنــارت زندگــــــی کـــردن قشنگ است
تا آمـــدی انـــــدوه هایــــــم بـر طـــــرف شد
احوال من امروزهــــا شـــور و جفنـــگ است
تـــاریــــکی دنـــــیـــــــای مـــــن را زود بـردی
این روزهــــا دنیـای مـــــن پر نور و رنگ است
ماهم شدی و خیـــــره می مـــانم به رویــت
گویی نگـــاه من همــان چشـــم پلنگ است
با تـــــو تمـــــام لحـــــظه هایــــم عشق دارد
بی تو دلــــم بی وقفه و بسیـــــار تنگ است
با مــــن بمـــان و زندگـــــی کن تـا نــگویــــم
پای تمــــام لحظه هایـــم بـــی تو لنگ است
بــایــد بگــویـــم قلب مــن منزلگــه تــوســت
حالا کـــه بین منطق و احسـاس جنگ است


من اردیبهشتی


برچسب‌ها: سجاد صادقي ابوزیدابادی, من اردیبهشتی
+ تاريخ یکشنبه یازدهم اسفند 1392ساعت 15:40 نويسنده |

هوای خانه گرفته...هوای من برفی ست
سکوت های زنانه،سکوت ِ پر حرفی ست
که دست شسته ام از ظرف های شام و ناهار
که روزهاست تلنبار توی جاظرفی ست
 
که مانده در بدنم درد ِ لذتی کهنه...
که باز خیره شوم طبق عادتی کهنه...
 
به دردهای زنانه...به لکه های خون
به برفکی که نشسته ست روی تلویزیون
 
مزاج سرد تو و اوج های زود انزال
به خواب رفتن من در ادامه ی سریال
که تکه های یخ از زندگی م می افتد
[و آب می شود آرام برفک یخچال]
 
کنار آمدن ِ پرده توی تاریکی
و ترس ِ لمس شدن های قبل نزدیکی
 
چقدر رابطه ی نیمه کاره در من مُرد
و عشق با بدنی تکه پاره در من مُرد
 
چقدر گرم گرفتی و دیر جوشیدم
و عیب های تنم را شبانه پوشیدم
 
منی که از تو فقط دست خوردگی دارم
که چشم بسته ام و حسّ ِ مردگی دارم
 
که دلخوشم به نبودن...به بودنی اسمی
به ارتباط فقط - احمقانه ی – جسمی
 
اگرچه آن طرف شیشه آسمان صاف است
و هرچه هست فقط ابرهای تزئینی ست
به سردخانه ی من پشت کرده خورشید و
هنوز این طرف شیشه...برف سنگینی ست!


برچسب‌ها: صديقه حسيني
+ تاريخ سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392ساعت 21:8 نويسنده |

پر ميكشد چشمان من امشـب به سويــت

يــك عمـــر مــانده ايــن دلــــــم در آرزويــت

ميســـوزم و حسرت به دل آقـــــاي خوبــم

تـــا كــه بيـــــايم كربـــــــلا در جسـتجويـت

از اين حرم تا آن حرم وصل به عشق اسـت

يــــك كهكشـــــان اعجـــاز دارد خاك كويــت

گــرچــــه گنــــه بسيــــار كـــــردم ، نااميدم

مــــــن واقفـــــــــم كــــم كرده ام از آبرويت

عشق تــو را دارم به دل امــــــا دوبــــــــاره

باعـث شـدم تــــا بشـكند بغـــــض گلـــويت

مولـــــــــاي من لب تشنه ام دريـــــــاب آقا

اي كــــاش ميشد من بنـــــوشم از سبـويت

بـــــــوي محـــــــرم مــــيرسد از هر طرف باز

چشمــــان مشتاقـــان به دست چاره جويت


برچسب‌ها: سجاد صادقي ابوزيدآبادي, غزل در آرزويت, محرم
+ تاريخ چهارشنبه پانزدهم آبان 1392ساعت 10:30 نويسنده |

روز را در اتاق می‎خوابد

نیمه‎شب توی باغ می‎خوابد


با دوتا حوری خوش‎اندام و

خوشگل و سردماغ می‎خوابد


با یکی لاغر و ظریف و دراز

با یکی گرد و چاق می‎خوابد


چند شب می‎رود امارات و

شب آخر عراق می‎خوابد


«روبه پر فریب و حیلت‎ساز»

می‎رود جای زاغ می‎خوابد


برق ما رفته است و حاج آقا

زیر یک چلچراغ می‎خوابد


بعد هر اتفاق بیدار است

قبل هر اتفاق می‎خوابد


قصد ایجاد امنیت دارد

با دو تا قلچماق می‎خوابد


همه‎چی توی شهر برعکس است

گربه هم با کلاغ می‎خوابد


چون طویله شده‎ست خر تو خر

گاو هم با الاغ می‎خوابد




برچسب‌ها: روح الله احمدي, بلبل
+ تاريخ دوشنبه بیست و نهم مهر 1392ساعت 12:32 نويسنده |


من با صدای عاشق تو کوک می شوم

تو در هجوم سبز تپش ها مقصری

تاّثیر کرده ای به تن زرد روزهام

در انقلاب قرمز فردا مقصری

 

شوقی  ,تنفسی , به تو جاری ست زندگی

برف جنوبِ من , تپش بغض آبها

یک زلزله به وسعت آوار هیکلم

ای باعث تمامیِ این پیچ و تاب ها

 

در شوره زار قهوه ای چشم های زن

طعم عجیب تلخِ دو فنجان یخ زده

یک شورش شبانه ی طوفان شدی به من

انگار که این مزرعه را بَد ملخ زده

 

خرما پزان  هُرم تنت  رعشه می شود

وقتی صعود می کنی ام در نگاه خویش

یک نخل ایستاده و خرمای چشم هات

تحریم نم نمای تنت وقت گرگ و میش

 

از پشت دودها به نگاهم بدوز چشم

من را میان هر دو لبت شعله ور بکش

یک استکان ..وسط شرمِ دستهات

نوشت, سلامتی ,تو مرا زود سَر بکش

 

حالا دو دست گرم تو را لمس می کنم

از راه دورِِ دور, جنـــــــوب خیال خود

یک زن به یاد هر نفست نبض می زند

اینجا ,ببین ,گوشه ی دنج زوال خود

 

 

آزاد می شوم تو فقط یک قدم جلوـــــــ

بگذار تا که بند دلم پاره تر شود

من شاعرم و غزل می فشانم ات

ای کاش دعاهای دلم کارگر شود

 

(میتراکاشفی)

 


برچسب‌ها: ميترا كاشفي
+ تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1392ساعت 14:32 نويسنده |

ز غمت دوباره امشب به غزل پناه بردم،

تو ببین ،که این شکایت به سراغ ماه بردم .


چو غمت به خانه اى دل به زیاد تنگ امد،

من بی‌هنر تو بنگر به هجای آه بردم .


من از این ستاره زاران ،که به شب همی كند ناز،

به یقین رسیدم آخر ،که مهم به چاه بردم .


به همان نگاه اول ،که به شهر عشق میبرد،

كه به عمر خویش آن را چو دوای راه بردم .


شب غم دراز باشد ،چه کنم ،چه چاره سازم؟

ک به شوق وصل رویت دل بی‌گناه بردم .


تو بگو ز خلوت ما ،که صدای تك - تكشرا،

به صدای هيق - هيق خود به چه اشتباه بردم .


تو گرم به عشق بازى دل خود برنده دانی،

مگرم خبر نداری که گهی و گاه بردم؟


تو بیا به جشن نوروز ،ز غرور خویش بگزر،

و بگو ،که عقل و هوش را به همین نگاه بردم .


برچسب‌ها: ثریا حکیم اواُ
+ تاريخ سه شنبه شانزدهم مهر 1392ساعت 16:47 نويسنده |

معرفی جناب شاعر : سجاد صادقي ابوزيدآبادي
--------------------------
چند کلامی با شاعر :
---------------
در 28 ارديبهشت 69 درشهری در حاشيه ي كوير به نام ابوزيدآباد نزدیکي كاشان در استان اصفهان به دنیا آمدم.تحصيلات مقدماتي را در زادگاهم و بعد ها در كاشان به پايان رساندم و از دانشگاه كاشان در رشته ي فيزيك هسته اي فارغ التحصيل شدم. از خيلي وقت پيش ها به نوشتن علاقه داشتم و در هر فرصتي دلنوشته اي روي كاغذ ترسيم ميكردم،سال 90 بود كه تصميم گرفتم نوشته هايم را از دفترم به وبلاگ و دنياي مجازي انتقال دهم،در كنار سرودن شعر به ترانه سرايي هم علاقه دارم كه چندين كار اجرا شده و كارهاي زيادي در دست اجرا دارم كه واگذار شده اند و در آينده ميتوانيد آنها را بشنويد.
---------------------
برای آشنایی بشتر با شاعر  می توانید به لینک زیر مراجعه کنید

" عشق قشنگ است ولي "

بچه ها عشق قشنــگ است ولـي
سهم عاشق دل تنــگ است ولـي
بين معشـــوقه و عاشــــق گه گـاه
زندگي صحنه ي جنــگ است ولـي
دل معشـــــوقه و عاشـــــق با هـم
مثل آيينـــــه و سنــــگ است ولـي
با سيــــاهي و سفيــــــدي تركيـب
عشق يعني كه دو رنگ است ولي
درد بسيــــار شكســــت عشقـــي
بدتـــــــر از زخم پلنــــگ است ولـي
دوستــــــانم همه تان مي دانيــــــد
عشق بي زور تفنـــــگ اسـت ولـي
خودمـــــــانيم بـــــــــدون اين عشـق
كـــــــار دنيا همه لنــــگ است ولـي
بچه ها بـا همــــه ي ايـــــن اوصــاف
بخـــــدا عشق قشنــــگ است ولي


برچسب‌ها: سجاد صادقي ابوزيدآبادي, من ارديبهشتي
+ تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392ساعت 9:36 نويسنده |

عاشقان بــــــهار در راه است
پاييـــــز بي قــرار در راه است
وعده ي ما زيـر آســمان كبود
فـــــصل انتـــــظار در راه است
دل تــــرك مي خورد پايــــــــيز
سرخي انـــــــــار در راه است
مي كشــــد مـــــا را به جنون
اسب بي ســـوار در راه است
بوي خوب خــــاك نــــم خورده
بارش گـــه گـــدار در راه است
دل سپردن به خش خش برگ
لـــرزش چنــــــــار در راه است
هــــا نكردن به دست يـــكديگر
ســـردي روزگـــــار در راه است
خستـــــه از تمـــام سردي ها
عابــــر بي قطـــار در راه است
بغــض مــــــانده اي در حــــلق
مـــــــادر هـــــــوار در راه است
بــــــــي صـــــدا نبايـــد مانــــد
خــــالــــي نـــــوار در راه است 
پادشــــــاه فصل هـــــاي سال *
پاييـــــز بي قــــرار در راه است


* پادشاه فصل ها پاييز : مهدي اخوان ثالث


پ ن : باغبان خویش باش، در چهار فصل زندگی انسان، پاییز کمین کرده است . . .


دكلمه ي غزل " پاييز در راه است " به كوشش دوست خوبم مهتاب مرادي

لينك دانلود



برچسب‌ها: سجاد صادقي, من ارديبهشتي, غزل
+ تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392ساعت 9:19 نويسنده |

و سه غزل ...
از مجموعه ی غروب این حوالی...
غروب این حوالی را تـو بـاور می کنی یـا نـه؟!
غم و درد اهالـی را تـو بـاور می کنـی یـا نـه؟!
تمـام زندگـی مـان را سکـوتـی تلـخ پـر کـرده
خیابان های خالی را تـو بـاور می کنی یـا نـه؟!
کویر داغ و بی باران ، بر این جا سایـه گسـترده
هجـوم خشک سالی را تو بـاور می کنی یا نه؟!
نفس در سینه می گیرد، دل این جا زود می میرد
و مـرگ احـتمـالی را تو بـاور می کنـی یا نه ؟!
دراین تاریکی و وحشت ، سیاهی های بی پایان
وجـود یک زلالـی را تـو بـاور می کنی یا نه ؟!
***
" نگـاه سـبـز تـو آخـر مـرا آبـاد مـی سـازد "
بگو این خوش خیالی را تو باور می کنی یا نه؟!
+ تاريخ سه شنبه نوزدهم شهریور 1392ساعت 12:49 نويسنده |

عمادالدین مشایی خیلی زود رفت. کاش بیشتر می ماند، کاش خیلی بیشتر می ماند. او چهره ای شناخته شده در دنیای مجازی است. خیلی از شعر هایش در سایت شعر نو هست. وقتی هم رفت، شاعران سایت شعرنو برایش مرثیه ها سرودند. 

مشایی عاشقانه هایی هم دارد که جایی به نمایش گذاشته نشده است. دوستی ارجمند این سروده هایش را دارد. چند وقت پیش، تلفنی گفت، خیلی دلش می خواهد این شعر های عماد را هم دیگران بخوانند. خلاصه این که آن دوست عزیز پیشنهادم را پذیرفت تا عاشقانه ترین های عماد را برای شما دوستان عزیز به نمایش بگذارم و این اولین شعر از این دفتر:

 

فقط از این همه، اما بیا فرار کنیم

برای دفعه اول نگو چکار کنیم

 

بدون هیچ دلیلی که منطقی هم نیست

برای داشتن هم، بیا قمار کنیم

 

گذشته رفت و امروز می رود، فردا

نیامده است به قولش چه اعتبار کنیم

 

قبول کن! خداگونه مال هم هستیم

چه باعثش شده خود را که استتار کنیم؟

 

هدف نشانه ی این بود تا به هم برسیم

وعشق تیر خلاصش، که افتخار کنیم

 

برای اوج رسیدن از این قفس باید

دو بالِ پر زدنِ واجب اختیار کنیم

.....

روحش شاد


منبع : وبلاگ شاعر شمس الدين عراقي


برچسب‌ها: عمادالدين مشايي
+ تاريخ شنبه بیست و ششم مرداد 1392ساعت 9:45 نويسنده |


معرفی جناب شاعر : اباصلت قربانی
--------------------------
چند کلامی با شاعر :
---------------
در 20 خرداد 65 درشهری کوچک به نام نظرکهریزی نزدیک مراغه در استان آذربایجان شرقی به دنیا آمدم. تا پایان دوره ی پیش دانشگاهی همان جا در زادگاهم به تحصیل پرداختم و اولین شعر موزون و مقفایم را در 14سالگی سرودم. 
دارای مدرک کارشناسی مطالعات اجتماعی هستم و در حال حاضر در رشته فلسفه تطبیقی دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجی دانشگاه تبریز روی پایان نامه ام با موضوع فلسفه ی هنر اسلامی و مسیحی به پژوهش می پردازم.
همچنین در موسیقی ایرانی نیز دستی دارم و ردیف آواز ایرانی را نزد امید مظهری ( از شاگردان ممتاز حال حاضر استاد شجریان ) تعلیم می بینم.
در زمینه شعر دو بار در مسابقات کشوری شعر دانشجویی در تیرماه سالهای 86 و 89 به ترتیب در همدان و مشهد شرکت نموده ام و مقام اولی شعرنو همدان و سومی شعرنو مشهد را کسب نموده ام. تا به حال یک مجموعه شعر به نام ( چشم تو در سپیده دم ) به چاپ رسانده ام ؛ گفتنی است این اثر در تابستان 90 توسط انتشارات هنر اول تبریز به چاپ رسیده است.
---------------------
برای آشنایی بشتر با شاعر قربانی می توانید به لینک زیر مراجعه کنید
--------------------
" لحظه لحظه ویرانی "
ماهِ من وقت دل بریدن نیست مات شد بی تو آسمان برگرد
رفتنت لحظه لحظه ویرانی است بودنت عمر جاودان برگرد
بی تو این سایه های دهشتناک قصد جان می کنند هرلحظه
دور؛ دورِ غم و پریشانی است سوختم تا عمیق جان برگرد
می زند برسرم که برخیزم شانه خالی کنم از این اندوه
بر سرم سقف زندگی ای دوست بی تو آوار شد نمان برگرد
دوستانم ملامتم کردند دشمنانم به شوق رقصیدند
بی گمان عشق را نمی فهمند ای تو بالاتر از گمان برگرد
سینه سرشار درد شد باری بر نمی آید از کسی کاری
پوچ شد نزد من جهان آری ای تو هم جان و هم جهان برگرد
با کدامین بهانه ها امروز زیستن باورم شود بی تو؟!
مرگ هم مثل آب خوردن شد ؛ فارغ از حرف این و آن برگرد!
می نویسم غزل و می دانم داستانم عقیم خواهد ماند
آخر داستان که می میرم ؛ عاشقم باش و قهرمان برگرد.
معرفی جناب شاعر : اباصلت قربانی
--------------------------
چند کلامی با شاعر :
---------------
در 20 خرداد 65 درشهری کوچک به نام نظرکهریزی نزدیک مراغه در استان آذربایجان شرقی به دنیا آمدم. تا پایان دوره ی پیش دانشگاهی همان جا در زادگاهم به تحصیل پرداختم و اولین شعر موزون و مقفایم را در 14سالگی سرودم. 
دارای مدرک کارشناسی مطالعات اجتماعی هستم و در حال حاضر در رشته فلسفه تطبیقی دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجی دانشگاه تبریز روی پایان نامه ام با موضوع فلسفه ی هنر اسلامی و مسیحی به پژوهش می پردازم.
همچنین در موسیقی ایرانی نیز دستی دارم و ردیف آواز ایرانی را نزد امید مظهری ( از شاگردان ممتاز حال حاضر استاد شجریان ) تعلیم می بینم.
در زمینه شعر دو بار در مسابقات کشوری شعر دانشجویی در تیرماه سالهای 86 و 89 به ترتیب در همدان و مشهد شرکت نموده ام و مقام اولی شعرنو همدان و سومی شعرنو مشهد را کسب نموده ام. تا به حال یک مجموعه شعر به نام ( چشم تو در سپیده دم ) به چاپ رسانده ام ؛ گفتنی است این اثر در تابستان 90 توسط انتشارات هنر اول تبریز به چاپ رسیده است.
---------------------
برای آشنایی بشتر با شاعر قربانی می توانید به لینک زیر مراجعه کنید
http://www.facebook.com/abasalt.ghorbani
--------------------


برچسب‌ها: اباصلت قربانی
+ تاريخ سه شنبه یکم مرداد 1392ساعت 17:59 نويسنده |

تا بدانی بودنت را دوست دارم

 سر به روی شانه هایت می گذارم

 سرفه کن خاتون شبهای کویری

 من صدای سرفه ات را دوست دارم

 با همان دیدار طاقت سوز اول

 برده ای هوش وحواس واختیارم

 عشق یعنی روی آرامش ندیدن

 عشق یعنی با تو مرد روزگارم

 عشق یعنی دست شستن از زمانه

 عشق یعنی غیر تو کاری ندارم

 عشق یعنی مثل رودی در تکاپو

 گرچه من مانند ریل یک قطارم

 بی تکاپو بی هدف سرگرم هیچم

 چون درختی خشک مانده بی بهارم

 در زمستانی ترین شب های دنیا

 با خیالت دل به دریا می سپارم

 در نهایت گر بیایی و نیایی

 تا قیامت جاده را چشم انتظارم...    


برچسب‌ها: حمدالله لطفی
+ تاريخ پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392ساعت 11:47 نويسنده |


معرفی سرکار خانم شاعر : ثریا حکیم آوا
--------------------------------------------
چند کلامی با شاعر:
----------------------
ثریا حکیم‌آوا حسن سلطان، ۸ می سال ۱۹۸۰ در روستای قرقچیکوم شهر کانی‌بادام , تاجیکستان متولد شدم. تحصیلات ابتدایی را در دبستان دیهه‌ام گذراندم ،در سال ۱۹۹۷ وارد شعبه روزنامه‌نگاری دانشگاه خجند به نام آکادمیسین باباجان غفوراف شدم و پس از پایان دانشگاه در سال ۲۰۰۲ وارد دوره کارشناسی ارشد شدم و بعد از آن تز دکتری خود را با موضوع «ویژگی‌های اجتماعی شعر معاصر تاجیک» به نگارش در آوردم. و در حال حاضر استاد رشته روزنامه‌نگاری دانشگاه خجندهستم و هم‌چنين با نشریه "حقیقت سغد" در شهر خجند همکاری می‌کنم.

بانو ثریا اشعار خویش را در قالب‌های سنتی غزل، رباعی، دوبیتی و نیز اشعار نیمائی می‌سراید و تلاش می‌کند با ابتکار و خلاقیت‌های تازه خوانندگان شعر را مسرت ببخشد. وی در موضوعات ادبی و فرهنگی مقالات و نقدهای بسياری نوشته و از فعالان عرصه شعر تاجیکستان محسوب می‌گردد.
--------------------------------------------------------
برای آشنایی بیشتر با سرکار خانم شاعر حکیم آوا میتوانید به لینکهای زیر مراجعه فرمایید:

---------------------------------------------------------------

با نگاهت زندگی را تازه و تر ساختی،
از محبّت خانة دل را منوّر ساختی
وه، چه زیبا آمدی اندر کنارم ناگهان،
خارسنگ قلب ما را دُرّ و گوهر ساختی
یک قدم خوشبخت بودن قسمتم را ره نبود،
پُر ز نصرت آمدی و مهر رهبر ساختی
در فضای شعر ما گر یاد تو پر می‌زند،
مرغ الهامم شدی، هر واژه را زر ساختی
چرخ گردونم اگر دوری به سوی ما نزد،
بر علیهش آرزو را چرخ دیگر ساختی
یاد تو همچون صدف در عمق دریای خیال،
با ضمیرت شادی ها را حوض کوثر ساختی
پس، ثریا تا ثریا شکر می‌گوید، که تو،
عشق پاکت را غزل کردی و دفتر ساختی


برچسب‌ها: ثریا حکیم آوا
+ تاريخ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392ساعت 12:45 نويسنده |

شعری از صدیقه حسینی

که مانده توی تنم خستگی یک زن که

نرفته باز رسیده به نقطه ی آخر

کنار آمده با ازدواج سنتی اش

کنار آمده با خانواده ی شوهر

به جان خریده مرا طعنه های ریز و درشت

گرفته درد تو من را ولی فقط از پشت

صدای بوسه و یک خلوت به هم خورده

خلاصه / کردن ِ عشقت میان یک بستر

میان خاطره هایی که باب میلت بود

گذشت از سرمان فکرهای خوش باور

و تکه های یخ از گریه هات می افتد

و اتفاق بدی که به پات می افتد

که از تمام جهان از تمام زندگی ات

به من رسیده فقط یک اتاق خواب آور

که به نیاز شبانه ت رسیدگی بکنم

که به سرت نزند فکر یک زن دیگر

که به سرت نزند فکرهای نامربوط

میان گریه فقط می کشم پتو را روت!


برچسب‌ها: سيده صديقه حسيني
+ تاريخ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392ساعت 12:32 نويسنده |


شعری از جناب شاعر: شمس الدین عراقی

جانا! بگو تا کی بمانم بی تو تنها
دور از تو با امّید واهی، مثل فردا

من باشم و، سردرد و شب، تشویش و سرسام
تصویرهای مبهمِ شاید، مبادا

جانا بگو! دور از تو، بودن یا نبودن
فرقی مگر دارد قفس با دشت و صحرا

تقدیرِ تلخِ بی تو بودن را چه تدبیر
سخت است می گویم ولی، افتادم از پا

گفتم نمی گویم غزل، امّا چه کاریست؟
پژمرده گل هم قصّه ای دارد دریغا

این روزها احوال دل، گفتن ندارد
هر روز شد پیچیده تر، شکلِ قضایا

هر فکرِ بکری، احتمالی، نادرست است
بیهوده می کوشم به حل این معمّا

طاقت ندارد حرف های تلخ و سنگین
معشوقه ات، ای ((بی نشان))! حتّی به نجوا

اردکان – 27/1/92


برچسب‌ها: شمس الدین عراقی
+ تاريخ شنبه هفتم اردیبهشت 1392ساعت 12:46 نويسنده |

چند دوبیتی از خانم میترا کاشفی


آن وعده ی نادرست می داد که چه؟
هی نامه به دست پست می داد که چه؟
دل را به نگاه دیگری باخته ام
او تکیه به عشق سست می داد که چه؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تو در ابراز عشقت خاص بودی
به دور از عاطفه,احساس بودی
برای شاخ و برگ شعر هایم
شبیه تیزی_ یک داس بودی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خیالم با نگاهت شد گلاویز
فرو می ریختم با باد پاییز
و اشکم واژه واژه شعر می شد
شدم من شهریار شهر تبریز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سر سبز ترین حالت من بودی تو
عطر خوش و ناب نسترن بودی تو
تصویر شدی و در دلم گل کردی
با اینکه برایم قدغن بودی تو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیراهنی از جنس کلک دوخته بود
در مکتب شیخ منطق آموخته بود
از حرکت سرباز دلش فهمیدم
در بازی او مهره ی من سوخته بود


برچسب‌ها: میترا کاشفی
+ تاريخ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392ساعت 13:27 نويسنده |


هفته ی دیگری با معرفی شاعری دیگر و این بار افتخار معرفی خانم شاعر میترا کاشفی نصیب بانک اشعار شاعران معاصر شد
چند کلامی با شاعر
میترا کاشفی ، متولد آذر ماه سال یکهزار و سیصد و پنجاه و شش / تهران
تحصیلات کارشناس ادبیات ،محل سکونت استان فارس
شش سالست که می نویسم اما به طور جدی حدود سه سال است که شعر می سرایم
و اخیرا به طرف دوبیتی و بیشتر چارانه کشیده شدم
تعدادی از کارهای من اخیرا" در کتاب مجموعه اشعار شاعران شهر شعر به زیر چاپ رفته و تعدادی از اشعارم در روزنامه های خبر و هفت صبح چاپ شده
برای آشنایی با سرکار خانم کاشفی میتوانید به لینکهای زیر مراجعه فرمایید
http://mitra-kashefi.blogfa.com/


وبیداری_ بعد از مرگ می شد
صدای خش خش یک برگ می شد
تو وقتی آمدی در روزهایم
دلم پس لرزه های ارگ می شد
-------------------------------------
در زمزمه ی شبانه ات می میرم
با بوسه ی ماهرانه ات می میرم
شاید تو مرا به خاطرت نسپاری
من با غزل و ترانه ات می میرم
--------------------------------------
وقتی که نگاهت از دلم کم بشود
تقدیر دل ساده ی من غم بشود
دلبسته ی عشق تو شدم دیوانه
بگذار که چای_ رابطه دم بشود
-------------------------------------
من شاخه ای از برگ گل نسترنم
بازمزمه های تو عجین ست تن
آرام بیا که قلب من می شکند
آن چینی نازکی که گفتند, منم
Photo: ‎هفته ی دیگری با معرفی شاعری دیگر و این بار افتخار معرفی خانم شاعر میترا کاشفی نصیب بانک اشعار شاعران معاصر شد
چند کلامی با شاعر
میترا کاشفی ، متولد آذر ماه سال یکهزار و سیصد و پنجاه و شش / تهران
تحصیلات کارشناس ادبیات ،محل سکونت استان فارس
شش سالست که می نویسم اما به طور جدی حدود سه سال است که شعر می سرایم
و اخیرا به طرف دوبیتی و بیشتر چارانه کشیده شدم
تعدادی از کارهای من اخیرا


برچسب‌ها: میترا کاشفی
+ تاريخ پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392ساعت 11:15 نويسنده |


غزلی از ناصر ندیمی

غروب خیس و باران خورده ام بـوی تو را دارد
هـوای خـانـه ی افـسـرده ام بـوی تــو را دارد

فضای سینه ام آلـوده ی بغـضی شد و نشکفـت
گل نشـکـفـتـه ی پـژمـرده ام بـوی تـو را دارد

مـیـان کـوچـه هـا نـام تـو را فـریـاد می کـردم
گلـوی زخم خنـجر خـورده ام بـوی تـو را دارد

چه می شد در میان سینه ام یک لحظه می دیدی
دل تـب کــرده ی آزرده ام بـــوی تــو را دارد

در و دیوار خانه،
تسلیت گفتـنـد و ... فهـمیـدی
هـوای خانـه ی افـســرده ام بـوی تـو را دارد!


برچسب‌ها: ناصر ندیمی
+ تاريخ پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392ساعت 11:12 نويسنده |

نوبتی هم باشد نوبت معرفی یکی از شاعران خونگرم جنوب کشور است.

جناب ناصر ندیمی

چند کلامی از شاعر:

مهندس دریا-دریانوردی و متولد 1357 در آبادان هستم و همچنین مسئول انجمن شعر آبادان.
کتابهایی که تا به امروز به چاپ رسانده ام:
مجموعه شعر غروب این حوالی چاپ دوم 90
مجموعه غزل راس و دروغش گردن مردم 91
مجموعه دوبیتی ششدانگ آبادان 91
مجموعه شعر امروز آبادان "این شناسنامه رسمی و معتبر زیر چاپ 92

من از سال 74 برگزیده دانش اموزان کشور شدم و از سال 75 یا 76 بصورت جدی شروع به شرکت در جشنواره ها و چاپ شعر در مطبوعات کشور کردم. در سال 79 اولین مجموعه م چاپ شد. سال 80 تا اواخر87 بخاطر مسائل شغلی بیشتر خارج از کشور بودم و از سال 88 هم خیلی جدی هم شعر میتویسم هم نقد بر شعر دوستان در مطبوعات...خیلی اتفاقی!!!...شعر من رو انتخاب کرد. من اول سمت موسیقی رفتم سه تار و تنبور و از اون به شعر رسیدم...بعد دیدم که ای دل غافل درگیرش شدم و نمی تونم رهاش کنم...به همین سادگی...


زیبا تر از تو نیست که زیبا تر از منی
باید دعا کنم که از این حیث نشکنی

وقتی تو نیستی به جهان خیره می شوم
از دست می روم ---و--- تو کاری نمی کنی!!!

معلوم نیست هیچ که با من تو دوستی
یا اینکه دلبرانه دراین بین دشمنی؟

این کوچه های بد همه تاریک و مبهمند
دلواپسم که باز نیایی به روشنی

بگذار نشکنم که بیفتد سر زبان
تنها دلیل مردن مردی شکستنی

با جاده های خود به توافق رسیده ام
با جاده های خسته و تاریک و منحنی

با من هزار مرحله دل راه رفته است
تا پر کند به نام تو هر بار دامنی

شرمنده ام به گفته این مردم حقیر
در من هزار جور گناه نگفتنی

بوی تو در حوالی من تاب می خورد
عطری که در تمام جهان می پراکنی

من گوش می دهم به نفس های این سکوت
وقتی نمی نشینی و حرفی نمی زنی

اما خوشم از اینکه تو رد می شوی هنوز
از لابلای هر چه ندارم به روشنی

من میروم--- دوباره خودم را بیاورم
شاید قبول کنی و بگویی که با منی!
Photo: ‎نوبتی هم باشد نوبت معرفی یکی دیگر از شاعران خونگرم جنوب کشور است.

جناب ناصر ندیمی

چند کلامی از شاعر:

مهندس دریا-دریانوردی و متولد 1357 در آبادان هستم و همچنین مسئول انجمن شعر آبادان.  
کتابهایی که تا به امروز به چاپ رسانده ام:
مجموعه شعر غروب این حوالی چاپ دوم 90
مجموعه غزل راس و دروغش گردن مردم 91
مجموعه دوبیتی ششدانگ آبادان 91
مجموعه شعر امروز آبادان

برچسب‌ها: ناصر ندیمی
+ تاريخ دوشنبه دوازدهم فروردین 1392ساعت 9:29 نويسنده |

شعری از ایلناز حقوقی

انگار سال هاست که در من تنیده ای
انگار جای قلب , تو در من تپیده ای

انگار کودکانه ترین خنده ی مرا
با چشم های تیله ای ات سر کشیده ای

با بوسه های شیشه ای ات از تمام من
لی لی کنان به خانه ی قلبم پریده ای

در این حریم امن بمان و خدای باش....
هرگز چنین خدا شدنی را ندیده ای ....

لبخنده چشم های تو پیغمبر من است
با وحی دست هات مرا آفریده ای ....

آز آسمان چشم تو خورشید می چکد
انگار آرزوی مرا خواب دیده ای ...

شهزاده می شوی و می آیی و می بری
همراه خود مرا دم صبح سپیده ای ...

در بازوان گرم تو , من زنده می شوم
این قلعه های امن که بر من کشیده ای ...

.... پیغمبری ... خدای منی .... شاهزاده ای ...
حتی به جای قلب , تو در من تپیده ای ....


برچسب‌ها: ایلناز حقوقی
+ تاريخ شنبه دهم فروردین 1392ساعت 18:39 نويسنده |

شاعر بعدی شاعریست جوان و موفق در عرصه ی ادبیات.

خانم ایلناز حقوقی

خانم حقوقی متولد مرداد 66 هستند.

چند کلام از شاعر:
من در سال 84 به عنوان مقام نخست کشوری جشنواره ی سراسری شعر از سوی داورانی چون "غلامرضا محمدی" ، "خلیل عمرانی ( متخلص به پژمان دیری)" ،"سیروس مرادی رویین تن " و... انتخاب شدم...
سال 89 اولین کتاب شعر خود با نام ( آهسته که آسمان نفهمد) را در انتشارات "فصل پنجم تهران" به چاپ رساندم که با استقبال و فروش بی نظیر مخاطین رو به رو شد...
در سال 1391 کتاب "خودش به من گفت" با نقد، مقدمه نویسی و ویراستاری اینجانب چاپ شد.
مجموعه مقالات ادبی و اجتماعی ام در ماهنامه ی تدبیر فردا به چاپ رسید و چندین ترانه از من به بازار موسیقی عرضه شد، ترانه هایی مثل "بی خوابی" و "پرنده".
من هم چنین در جشنواره های فجر ، کلیم کاشانی و چندین جشنواره ی دیگر حضور فعال داشته ام.
به ترانه سرایی ،مقاله نویسی، داستان نویسی و تدریس نقاشی هم مشغول هستم و کتاب سوم من به زودی به چاپ خواهد رسید.



آهسته که آسمان نفهمد
امروز کنارم ایستادی
دستی به سر ِ دلم کشیدی
حسی به تنم دوباره دادی

آهسته که آسمان نفهمد
سرسبزی من ز بارش ِ توست
در باغچه ی حیاط ِ دستم
امروز گُل ِ نوازش ِ توست

نزدیک شدی به چشم هایم
نزدیک شدم به آرزوهام
آرامش ِ دریای نگاهت
نزدیک شده به بچه قوهام

گرمای وجود ِ تو ترانه ست
لالایی ِ بی صدا و آهنگ
می پاشی ازین ترانه ی خوش
بر بوم ِ سپید ِ خواب ِ من رنگ

مگذار که آسمان بفهمد
چشمان ِ تو هم ستاره دارد
مگذار بداند آفتابش
از قلب ِ تو استعاره دارد

حالا که فقط من و تو ماندیم
از جنگ ِ بهانه ها غنیمت
حالا که نمی شود نباشی
حالا که نمی روم ز یادت

یک بوسه ی بی صدا به من ده
آرام کنار ِ من قدم زن
آرام بگو که با من هستی
جز من همه را بیا قلم زن

طوری به تو می رسم که حتی
خورشید و ستاره هم نفهمند
طوری به من اعتماد کن که
چشمان ِ من از دلت نرنجند

مگذار که غم به ما بخندد
فال ِ من و تو که خوب آمد
لبخند بزن به دل خوشی هات
خوش آید هر آنچه پیش آید
ایلناز حقوقی/ از کتاب آهسته که آسمان نفهمد
Photo: ‎شاعر بعدی شاعریست جوان و موفق در عرصه ی ادبیات. 

خانم ایلناز حقوقی

خانم حقوقی متولد مرداد 66 هستند. 

چند کلام از شاعر: 
من در سال 84 به عنوان مقام نخست کشوری جشنواره ی سراسری شعر از سوی داورانی چون

برچسب‌ها: ایلناز حقوقی
+ تاريخ شنبه دهم فروردین 1392ساعت 18:38 نويسنده |

شعر از روح الله احمدی (بلبل)

از زور ِ گرسنگی نـَمیری خوب است
تلقین بکنی به خود که سیری خوب است
وقتی که درون سفره ات نانی نیست

هر روز اگر روزه بگیری خوب است



با صورت سرخ و زرد باید خندید
یک بار شبیه مرد باید خندید
با گریه به زندگی خود می‌خندی
سخت است ولی به درد باید خندید


برچسب‌ها: روح الله احمدی, بلبل
+ تاريخ شنبه دهم فروردین 1392ساعت 18:36 نويسنده |

نوبتی هم باشد نوبت به معرفی یکی از شاعران طنزپرداز با قلمی توانا رسیده. شخصاً از اشعار طنز ایشان بسیار لذت میبرم. بی شک در آینده ای نه چندان دور یکی از مطرح ترین طنزپردازان محسوب خواهد شد.

جناب آقای روح الله احمدی (بلبل)

آقای احمدی متولد خرداد 68 در تهران است و هنوز هم در پای تخت سکونت دارد. این جوان 5 سالیست که وارد عرصه ی شعر و ادب شده و 4 سال است که به طور جدی تر در وادی طنز قدم میزند.

برای آشنایی بیشتر با جناب احمدی و اشعارشان:
http://iranianpoets.blogfa.com/
http://bolbolzabooni.com/


پایتخت است و زنش معروف است
گشت ارشاد، ونش معروف است

غرب، چون مشت بزرگی از ما
خورده توی دهنش معروف است

چین که چندیست شده دوست ما
تازه آن هم پکنش معروف است

یک نفر رنگ عبایش معروف
یک نفر کاپشنش معروف است!

یوسف از پشت نشد پاره اگر
مارکِ پیرهنش معروف است!

مستطیلی مثلا آزادی...
که به رنگ چمنش معروف است!

تیم ما توی زمین خوب نبود
در عوض رختکنش معروف است

فوتبالیست، مسی هم بشود
آفتابه لگنش معروف است

بین اقشار هنرمند فقط
هرکه رفت از وطنش معروف است

چونکه سالار عقیلی چاق است
ساسیِ مانکنش! معروف است

چه کسی پشت تریبون رفته؟
هرچه گفته سخنش معروف است!؟

هر کسی صاحب منبر باشد
هر کسی سینه زنش معروف است

بهترین شاعر این اطراف است!
هر کسی انجمنش معروف است!

به کسی بربخورد هم بد نیست
طنز، دندان شکنش معروف است!
Photo: ‎نوبتی هم باشد نوبت به معرفی یکی از شاعران طنزپرداز با قلمی توانا رسیده. شخصاً از اشعار طنز ایشان بسیار لذت میبرم. بی شک در آینده ای نه چندان دور یکی از مطرح ترین طنزپردازان محسوب خواهد شد. 

جناب آقای روح الله احمدی (بلبل)

آقای احمدی متولد خرداد 68 در تهران است و هنوز هم در پای تخت سکونت دارد. این جوان 5 سالیست که وارد عرصه ی شعر و ادب شده و 4 سال است که به طور جدی تر در وادی طنز قدم میزند. 

برای آشنایی بیشتر با جناب احمدی و اشعارشان:
http://iranianpoets.blogfa.com/
http://bolbolzabooni.com/


پایتخت است و زنش معروف است
گشت ارشاد، ونش معروف است

غرب، چون مشت بزرگی از ما
خورده توی دهنش معروف است

چین که چندیست شده دوست ما
تازه آن هم پکنش معروف است

یک نفر رنگ عبایش معروف
یک نفر کاپشنش معروف است!

یوسف از پشت نشد پاره اگر
مارکِ پیرهنش معروف است!

مستطیلی مثلا آزادی...
که به رنگ چمنش معروف است!

تیم ما توی زمین خوب نبود
در عوض رختکنش معروف است

فوتبالیست، مسی هم بشود
آفتابه لگنش معروف است

بین اقشار هنرمند فقط
هرکه رفت از وطنش معروف است

چونکه سالار عقیلی چاق است
ساسیِ مانکنش! معروف است

چه کسی پشت تریبون رفته؟
هرچه گفته سخنش معروف است!؟

هر کسی صاحب منبر باشد
هر کسی سینه زنش معروف است

بهترین شاعر این اطراف است!
هر کسی انجمنش معروف است!

به کسی بربخورد هم بد نیست
طنز، دندان شکنش معروف است!‎

برچسب‌ها: روح الله احمدی, بلبل
+ تاريخ جمعه نهم فروردین 1392ساعت 16:50 نويسنده |

شعری از حمدالله لطفی

غیر اندیشه تو در سر من چیزی نیست
این قدر تند نرو ، محض خداوند بایست

لحظه ای مکث کن وجان خودت راست بگو
مهربان قلب تو در دایره سلطه کیست؟

تا که از دست تو راحت بشوم خواهم رفت
آخرین جمله اش این بود وبه من می نگریست

ای تو که دغدغه هر شب و هر روز منی
می شود بی سر سبزتو مگر راحت زیست؟

تو نمی دانی از آغاز عطا کرده خدا
به دل اهل زمین صفر وبه چشمان تو بیست

تو چه دانی که همین مرد سراپا تقصیر
علت این همه افسردگی و دردش چیست

خاطرت جمع که دست از تو نخواهم برداشت
گر چه این حرف برای تو کمی تکراری ست


برچسب‌ها: حمدالله لطفی
+ تاريخ جمعه نهم فروردین 1392ساعت 16:49 نويسنده |

اثری از سیده صدیقه حسینی



هی غرورم مثل بغض بچه ها
پیش چشم هر کس و ناکس شکست
تو به دنیا آمدیّ و در دلم
دختری با چادر مشکی نشست

تو به دنیا آمدی از گریه هام
هی شدی هم صحبت تنهایی ام
دست هایت گرچه از دستم جداست
می رساند دردها ما را به هم!

گرچه دلتنگی!....شبیه ابرها
هیچ از باران ِ پاییزی نپرس
بی صدا دنیا بیاور درد را
بعد از آن از هیچ کس چیزی نپرس!

زندگی ات در شلوغی ها گذشت
باید امشب با خودت خلوت کنی
باید امشب با نقابی ناشناس
سایه ها را تن به تن قسمت کنی

من به هر چه از تو باشد راضی ام
نیمه ی تنهاترت سهم من است
قد کشیدی رو به روی آینه
که به تو می گفت: وقت رفتن است

از شکایت ها دلت پر می شود
گرچه عمری دست خالی مانده ای
می رود جشن تولد ها ولی
تو فقط از روی عادت زنده ای...


برچسب‌ها: سیده صدیقه حسینی
+ تاريخ جمعه نهم فروردین 1392ساعت 16:48 نويسنده |

ناله های نای محزون اثری از شمس الدین عراقی


ای که با هر زخمه بر سازت دلی خون می کنی
بر ملا نا گفته ها از پرده بیرون می کنی

زخمه بی پروا مزن این گونه سر مستم مکن
باد و طوفانیّ و این با بید مجنون می کنی

یک نفس آهسته تر ، گم شد نوایِ نایِ نی
همنوای نای نالان چنگ و قانون می کنی

ناله های نای محزون کنج خلوت خوشتر است
بزم تنهای مرا باز از چه کانون می کنی

حضرت عشق ام غم هجران دوا فرموده است
درد ما را بی جهت تجویز افیون می کنی

فصل سردم پیش رو چون برگ زردم بر درخت
زیر پا افتاده را بیهوده گلگون می کنی

گفته های (بی نشان) را این جواب آمد ز دوست
نغمه های ساز دلگیرم تو محزون می کنی

اردکان 20/9/90


برچسب‌ها: شمس الدین عراقی
+ تاريخ پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعت 10:50 نويسنده |

شاعر بعدی شاعریست خوش کلام ،عاشق و از نسل جوان امروزی. در غزل هایش صمیمیت و عشق موج میزند. 

جناب حمدالله لطفی

چند کلام از شاعر:
متولد1357 هستم کارشناس ارشد برنامه ریزی شهری و دبیر و مدرس دانشگاه
کتاب هایی که تا به امروز به چاپ رسانده ام
1.شبانه های بی تو چاپ اول 1380تهران انتشارات عابد
2. ترجمه کتاب به زبان انگلیسی 1391تهران انتشارات عابد
3. مجموعه تازه زیر چاپ راس قرار همیشه

برای آشنایی بیشتر با جناب لطفی و اشعارشان:

بگو آیا که بعد از این همه چشم انتظاری

به این عاشق ترین مرد زمین دل می سپاری؟

نمی دانم که بعد از مرگ احساس و محبت

دوباره دست هایم را به گرمی می فشاری؟

تو بعد سالهای سال از من می گریزی

مقصر نیستی شاید!! به من عادت نداری!!

اگرچه در حراج عصمت این عصر سربی

هنوزم پرشکوه وسر به زیر و باوقاری

بگو خاتون مخمل پوش شب های کویری

سرت را کی به روی شانه هایم می گذاری

بگو که عشق بین ما حقیقت دارد و باز

ته قلبت مرا مانند سابق دوست داری

...

بگو از پشت خیس شیشه های عینک خود

برای دیدن کی لحظه ها را می شماری؟
Photo: ‎شاعر بعدی شاعریست خوش کلام ،عاشق و از نسل جوان امروزی. در غزل هایش صمیمیت و عشق موج میزند. 

جناب حمدالله لطفی

چند کلام از شاعر:
متولد1357 هستم کارشناس ارشد برنامه ریزی شهری و دبیر و مدرس دانشگاه
کتاب هایی که تا به امروز به چاپ رسانده ام
1.شبانه های بی تو چاپ اول 1380تهران انتشارات عابد
2. ترجمه کتاب به زبان انگلیسی 1391تهران انتشارات عابد
3. مجموعه تازه زیر چاپ راس قرار همیشه

برای آشنایی بیشتر با جناب لطفی و اشعارشان:
http://shabanehaye-bito.blogfa.com/

بگو آیا که بعد از این همه چشم انتظاری

به این عاشق ترین مرد زمین دل می سپاری؟

نمی دانم که بعد از مرگ احساس و محبت

دوباره دست هایم را به گرمی می فشاری؟

تو بعد سالهای سال از من می گریزی

مقصر نیستی شاید!! به من عادت نداری!!

اگرچه در حراج عصمت این عصر سربی

هنوزم پرشکوه وسر به زیر و باوقاری

بگو خاتون مخمل پوش شب های کویری

سرت را کی به روی شانه هایم می گذاری

بگو که عشق بین ما حقیقت دارد و باز

ته قلبت مرا مانند سابق دوست داری

...

بگو از پشت خیس شیشه های عینک خود

برای دیدن کی لحظه ها را می شماری؟‎


برچسب‌ها: حمدالله لطفی
+ تاريخ پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعت 10:48 نويسنده |

شاعر دوم علاوه بر احساس زیبا، قلم توانایی دارند و بی شک یکی از موفق ترین ها خواهد بود. 

خانم سیده صدیقه حسینی 

ایشان ساکن شمال ایران هستند و متولد 13 دی 68 
چند کلامی از خود شاعر: شخصیتم شبیه شخصیت آنشرلی یه!
همون قدر عاشق شعر و ادبیات،همون قدر احساساتی ،همون قدر پرحرف...
مامانم میگه وقتی تو خونه نیستی انگار هیشکی نیست...از در و دیوار حرف میزنم.گاهی هم با در و دیوار....

برای آشنایی بیشتر با خانم حسینی و اشعارشان: 

ناشتا بودم از تو سیر شدم
در شلوغی آزمایشگاه
خون من را به شیشه می کردند
خون من...!یک مریض بی همراه
هیچ کس را به جا نیاوردم
خیره ماندم در آینه به کسی
امشب از دست می روم بی تو
قبل این که به داد من برسی
دختری که به پای تو مانده
پُر تر از عقده های نارس بود
توی این زندگی نامعلوم
وقت خوابش فقط مشخص بود
سر ساعت فقط عوض می شد
قرص ها و ملافه های سفید
جسدم مثل برگه ی ترخیص
دست در دست این و آن چرخید
باید از این به بعد با یادت
فکر دنیای دیگری باشم
گرچه تشخیص دکترم این است
که در این قبر بستری باشم!
Photo: ‎شاعر سوم این پیج علاوه بر احساس زیبا، قلم توانایی دارند و بی شک یکی از موفق ترین ها خواهد بود. 

خانم سیده صدیقه حسینی 

ایشان ساکن شمال ایران هستند و متولد 13 دی 68 
چند کلامی از خود شاعر: شخصیتم شبیه شخصیت آنشرلی یه!
همون قدر عاشق شعر و ادبیات،همون قدر احساساتی ،همون قدر پرحرف...
مامانم میگه وقتی تو خونه نیستی انگار هیشکی نیست...از در و دیوار حرف میزنم.گاهی هم با در و دیوار....

برای آشنایی بیشتر با خانم حسینی و اشعارشان: 
http://ghazalgije68.blogfa.com/

ناشتا بودم از تو سیر شدم
در شلوغی آزمایشگاه
خون من را به شیشه می کردند
خون من...!یک مریض بی همراه
هیچ کس را به جا نیاوردم
خیره ماندم در آینه به کسی
امشب از دست می روم بی تو
قبل این که به داد من برسی
دختری که به پای تو مانده
پُر تر از عقده های نارس بود
توی این زندگی نامعلوم
وقت خوابش فقط مشخص بود
سر ساعت فقط عوض می شد
قرص ها و ملافه های سفید
جسدم مثل برگه ی ترخیص
دست در دست این و آن چرخید
باید از این به بعد با یادت
فکر دنیای دیگری باشم
گرچه تشخیص دکترم این است
که در این قبر بستری باشم!‎


برچسب‌ها: سیده صدیقه حسینی
+ تاريخ چهارشنبه هفتم فروردین 1392ساعت 22:55 نويسنده |