معرفي شاعران معاصر

بهت خیابان است وانواع پری ها 
دلگیرم از حال وهوای دلبری ها

این شهر هم جنس غم ما را ندارد
اینجا پر است از دیگری از دیگری ها 

عطر سلامی را که شاعر گفته چندیست 
نشنیدم از گل های سرخ روسری ها

تغییر کرده نوع چاه و گرگ و یوسف 
حب برادر گونه! بغض خواهری ها

چشم زمین بر دست های آسمان نیست 
قد میکشیم از ریشه  ی ناباوری ها

قرنی که آهن پاره ها را دوست دارد
رونق ندارد فوت و فن زرگری ها 

پس کوچه های تنگ! پس توهای کوچک 
آغوش های جابجای مادری ها

یک قاب مانده روی این دیوار ِخاموش
لبخند ِمعنادار ِآن هم سنگری ها ...

دیگر جهان را گرد ِظلمت کور کرده
شب ریشه ی  شان نزول  رهبری ها...

**
باید بیایی ...وقت اما و اگر نیست
دنیا دلش تنگ است بر پیغمبری ها

 

+ تاريخ پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۴ساعت 9:55 نويسنده |

لطفا اطلاع رساني شود ...

سرقت ادبی در روز روشن....

کتابی تحت عنوان مهتاب زندانی است اخیرا بطور غیرقانونی و بدون گذشتن از فیلتر وزارت ارشاد چاپ شده که از اشعار شاعران به شرحي كه در ادامه ي مطلب آمده است استفاده شده به نام شخص پروین قائيني،چون از ناشر واقعی اطلاعاتی در دست نیست از درگاه قانونی به اساني نمي توان موضوع را پيگيري كرد و بنده به عنوان يك شعر دوست اطلاع رساني ميكنم تا دوستان از حقايق آگاه باشند.


کتابِ خانمِ شاعر، از شعرِ این شاعران تشکیل شده

رحیم معینی کرمانشاهی
فریدون مشیری
محمد علی بهمنی
سید مهدی نقبایی
صنم عنبرین(افغانستان)
احمد حسینی(عضوسایت رسمی شعرنو)
مروه سبحان
سهراب سپهری
فریبا آتش صادق(افغانستان)
محبوبه شریفی
راحله یار(افغانستان)
محمد شریف سعیدی(افغانستان)
مرحومه لیلا صراحت روشنی(افغانستان)
شیرین خسروی
ضیا گل سلطانی(افغانستان)
فاطمه اختر(افغانستان)
پانته آ صفایی بروجنی
زهرا حسین زاده
مریم هاتف(افغانستان)
نورالامین امینی(افغانستان)
عاصف آشنا(افغانستان)
فرشته ضیایی
عنایت الله شهیر(افغانستان)
احمد ظاهر(منبع غیر موثق)
سعید حیدری ساوجی
زهرا شعبانی
حمید درویشی
محراب کمالی
فردوس اعظم(تاجیکستان)
دکترمژگان (عباسلو)
مریم وزیری
فرشید فراهانی
رامین رحیمی
زینب بیات
محمد غلامی
نذیر احمد ظفر(افغانستان)
کریمی استالفی(افغانستان)
سجاد صادقی
ثریا حکیم آواُ
یلدا صبور
مریم حیدرزاده
عزیزه عنایت(افغانستان)
گلنور بهمن(افغانستان)
تکتم حسینی
حضرت ظریفی
بنفشه ابوترابی
منصور سائل شباهنگ(افغانستان)
صالحه وهاب اصل(افغانستان) مدیرمسئول مجله‌ی بانو
زینب نور(افغانستان)
زنده یاد قهار عاصی
روح الامین امینی
عفیفه آرزو (افغانستان)
سید محمد رضا هاشمی زاده
عبدالله اورکزی

http://s6.picofile.com/file/8184337534/FB_IMG_1429768123487.jpg

http://s4.picofile.com/file/8184337584/FB_IMG_1429768117744.jpg

http://s4.picofile.com/file/8184337742/FB_IMG_1429768114579.jpg

http://s6.picofile.com/file/8184337784/FB_IMG_1429768111327.jpg

http://s4.picofile.com/file/8184337868/FB_IMG_1429768107414.jpg

http://s6.picofile.com/file/8184337900/FB_IMG_1429768103930.jpg

 

+ تاريخ پنجشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 15:24 نويسنده |

به مرگ افكــار توي سرم فكر مي كنم
به گونه هاي خيس و ترم فكر مي كنم
تمـــام شبــــم را به زور مـــي خوابــــم
به خــــواب قبـل سحـــرم فكر مي كنم
به اينكــــــه صبح مــــي دوم تا ته شب
به ناني كــــه بايد ببـــــرم فكر مي كنم
و آخـــر شـــب با تمــــام خستگـــي ام
به دنيـــــاي در بـــــــه درم فكر مي كنم
و شـــــــرمســــار مي شــــوم از اينكـه
به آرزوي پــــــســـــــــــرم فكر مي كنم
بـــراي او دوچـــرخــــــه اي كــــهنــــــه
نمي توانم (كــه) بخـــــرم فكر مي كنم
چند شبـــــي روي اين كـــه يــك لحظه
از ايـن قفــــس بــــپـــــرم فكر مي كنم
به مرگ افكـــار توي سرم فكر مي كنم
به اينكــــــه از غصه پــــرم فكر مي كنم

 

غزلي از سجاد صادقي

+ تاريخ شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 17:53 نويسنده |

سکانس 1 :

دوبـــــــاره می نویسم از الف تا ی
از آدمــــی بـــــــــــــــه اسم آقای ِ
کسی که حرف اولش سین است
درست شبیـــــــــه اول سایــــــــه
کسی کـــــه عاشقت شده است
ولــی نمی رسد به گـــــــــرد پای ِ
شما کــــــه دریای عاطفه اید و ...
رنــــگ داده ایـــــــــد بــــــه دنیای ِ
شاعــــری کــــــــه شعر می گوید
بدون خــــانه و کـــــــــار و سرمایه

سکانس 2 :

دوبـــــــاره می نویسـم از الف تا ی
به امید روزهـــــــای خـوب و فردای
قشنگی که پیش روست تا بشویم
من و تو تبدیــــــل بـــــه یــــک مای ِ
خــــــوب و متحد و کـــم نظیری که
قصه هـــــم به خود ندیده همسایه

سجاد صادقي

+ تاريخ شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 13:51 نويسنده |

حال ما با دود و الکل جا نمی آید رفیق
زندگی کردن به عاشق ها نمی آید رفیق
روحمان آبستن یک قرن تنها بودن است
طفل حسرت نوش ما دنیا نمی آید رفیق
دست هایت را خودت "ها" کن اگر یخ کرده اند
از لب معشوقه هامان "ها" نمی آید رفیق
هضم دلتنگی برای موج آسان نیست
آب دریا بی سبب بالا نمی آید رفیق
یا شبیه این جماعت باش یا تنها بمان
هیچکس سمت دل زیبا نمی آید رفیق
"سجاد صفری اعظم"
+ تاريخ شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 13:50 نويسنده |

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟ 
دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟ 

تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌ 
ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟ 

 

مردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود 
راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟ 

مثل من آواره شو از چاردیواری درآ! 
در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟ 

خرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین 
شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟ 

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌ 
گریه کن پس شانه‌ی مردانه می‌خواهی چه کار؟

+ تاريخ شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 18:16 نويسنده |

این: چشم های مستِ من و، این: " خلیج فارس "
مجموعه ای ز موجِ " دلً آیین " : " خلیج فارس "
آیینِ دل، صفای بزرگانِ عاشقی ست
این گونه ای، صفای نمادین! " خلیج فارس! "
مهمان شدم به مهر تو. آغوش، وا نما
بر شور ِ دل، به جلوه ی شیرین، " خلیج فارس! "
با موج – موج- موجِ قشنگت چه می کنی
با عاشق-عاشق- عاشقِ مسکین؟! " خلیج فارس !"
دریای خاطرات کهن! باش پرخروش
ای باشکوه عاطفه آزین! " خلیج فارس !"

+ تاريخ چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳ساعت 10:40 نويسنده |

اندکی غم داشت چشمان تو، حالا بیشتر

زندگی با عشق اینطور است: پرتشویش‌تر

خویشتن‌داری و این خوب است اما فکر کن

روزگاری می‌رسد من با تو قوم و خویش‌تر…!

گاه با امواج گیسو، گاه با یک طره مو

گاه نیش کوچکی کافی‌ست، گاهی نیش‌تر

یک نظر گفتند در اسلام تنها جایز است

حیف! با حسرت دلت را می‌شد از این ریش‌تر…

احتیاجی نیست با من آبروداری کنی

من تو را آشفته‌تر هم دیده‌بودم پیش‌تر

هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو با آنکه من

مطمئنم تو از اینها عاقبت‌اندیش‌تر…

+ تاريخ پنجشنبه هجدهم دی ۱۳۹۳ساعت 14:54 نويسنده |

گاهی اوقات اگر گریه به جایی نرسد

تکه ای نان شب مردن به گدایی نرسد

کوه غم می شکند پشت تورا پنهانی

در زمانی که صدایی به صدایی نرسد

متولد نشود آدمی از مادر خود

تا که بر خاطره اش داغ جفایی نرسد

دست پیراهن من از تن تو کوتاه است

که به آن میکده هر بی سر و پایی نرسد

بسته ای موی خودت را , گل رز خواهد مرد

گر همینگونه به گلخانه هوایی نرسد

+ تاريخ سه شنبه دوم دی ۱۳۹۳ساعت 10:53 نويسنده |

 

خبر نداری از دلم که ساده درد می کند

از این دلی که بی تو بی اراده درد می کند


مدام ذهن خسته ام تو را مرور می کند

سَرَم،سَرَم، خدا،که فوق العاده درد می کند


به جاده می زنم ولی چقدر پای عاشقم

از اینکه بی تو می رود پیاده درد می کند


گله ندارم و غم ِ تو را به دوش می کشم

فقط شنیده ام که دوش ِ جاده درد می کند


تمام تار و پود من ، از اینکه بی خیال ، تو

دلت به من اهمیت نداده درد می کند

+ تاريخ چهارشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۳ساعت 16:3 نويسنده |

من تو را از یاد بردم ساده ، اما تو ، شوق دیدار مرا هرگز
هر چه در دل داشتی ، بی پرده دانستم و ، تو اسرار مرا هرگز

مثل یک بیماری بی چاره ی مزمن ، خاطراتم با تو خواهد زیست
شعر هم از سینه ات بیرون نخواهد ریخت ، درد و آزار مرا هرگز

چندم هفته کجای پارک ، می جویی بین شاعر ها نفس ها را
بی جهت بو می کشی ، پیدا نخواهی کرد ، بوی سیگار مرا هرگز

می توانی هر کجا من شعر می خوانم ، سایه ای بیرون در باشی
می شود من را نبینی نشنوی درشهر ، لیکن آثار مرا هرگز !

عشق در تبریز سیلاب مهیبی بود ، سالهای سال طغیانی
شهر را با خاک یکسان کرد ، اما نه چار دیوار مرا هرگز

****
چندم هفته کجای پارک ، با هر کس ، این غزل را پاره خواهی کرد ...
پس تمام قصه را از یاد خواهی برد ، بوی سیگار مرا حتی ...!!!

« صالح سجادی / قسمتی از غزل »

+ تاريخ یکشنبه هشتم تیر ۱۳۹۳ساعت 9:57 نويسنده |

هوای خانه گرفته...هوای من برفی ست
سکوت های زنانه،سکوت ِ پر حرفی ست
که دست شسته ام از ظرف های شام و ناهار
که روزهاست تلنبار توی جاظرفی ست
 
که مانده در بدنم درد ِ لذتی کهنه...
که باز خیره شوم طبق عادتی کهنه...
 
به دردهای زنانه...به لکه های خون
به برفکی که نشسته ست روی تلویزیون
 
مزاج سرد تو و اوج های زود انزال
به خواب رفتن من در ادامه ی سریال
که تکه های یخ از زندگی م می افتد
[و آب می شود آرام برفک یخچال]
 
کنار آمدن ِ پرده توی تاریکی
و ترس ِ لمس شدن های قبل نزدیکی
 
چقدر رابطه ی نیمه کاره در من مُرد
و عشق با بدنی تکه پاره در من مُرد
 
چقدر گرم گرفتی و دیر جوشیدم
و عیب های تنم را شبانه پوشیدم
 
منی که از تو فقط دست خوردگی دارم
که چشم بسته ام و حسّ ِ مردگی دارم
 
که دلخوشم به نبودن...به بودنی اسمی
به ارتباط فقط - احمقانه ی – جسمی
 
اگرچه آن طرف شیشه آسمان صاف است
و هرچه هست فقط ابرهای تزئینی ست
به سردخانه ی من پشت کرده خورشید و
هنوز این طرف شیشه...برف سنگینی ست!


برچسب‌ها: صديقه حسيني
+ تاريخ سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ساعت 21:8 نويسنده |

پر ميكشد چشمان من امشـب به سويــت

يــك عمـــر مــانده ايــن دلــــــم در آرزويــت

ميســـوزم و حسرت به دل آقـــــاي خوبــم

تـــا كــه بيـــــايم كربـــــــلا در جسـتجويـت

از اين حرم تا آن حرم وصل به عشق اسـت

يــــك كهكشـــــان اعجـــاز دارد خاك كويــت

گــرچــــه گنــــه بسيــــار كـــــردم ، نااميدم

مــــــن واقفـــــــــم كــــم كرده ام از آبرويت

عشق تــو را دارم به دل امــــــا دوبــــــــاره

باعـث شـدم تــــا بشـكند بغـــــض گلـــويت

مولـــــــــاي من لب تشنه ام دريـــــــاب آقا

اي كــــاش ميشد من بنـــــوشم از سبـويت

بـــــــوي محـــــــرم مــــيرسد از هر طرف باز

چشمــــان مشتاقـــان به دست چاره جويت


برچسب‌ها: سجاد صادقي ابوزيدآبادي, غزل در آرزويت, محرم
+ تاريخ چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 10:30 نويسنده |

روز را در اتاق می‎خوابد

نیمه‎شب توی باغ می‎خوابد


با دوتا حوری خوش‎اندام و

خوشگل و سردماغ می‎خوابد


با یکی لاغر و ظریف و دراز

با یکی گرد و چاق می‎خوابد


چند شب می‎رود امارات و

شب آخر عراق می‎خوابد


«روبه پر فریب و حیلت‎ساز»

می‎رود جای زاغ می‎خوابد


برق ما رفته است و حاج آقا

زیر یک چلچراغ می‎خوابد


بعد هر اتفاق بیدار است

قبل هر اتفاق می‎خوابد


قصد ایجاد امنیت دارد

با دو تا قلچماق می‎خوابد


همه‎چی توی شهر برعکس است

گربه هم با کلاغ می‎خوابد


چون طویله شده‎ست خر تو خر

گاو هم با الاغ می‎خوابد




برچسب‌ها: روح الله احمدي, بلبل
+ تاريخ دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۲ساعت 12:32 نويسنده |


من با صدای عاشق تو کوک می شوم

تو در هجوم سبز تپش ها مقصری

تاّثیر کرده ای به تن زرد روزهام

در انقلاب قرمز فردا مقصری

 

شوقی  ,تنفسی , به تو جاری ست زندگی

برف جنوبِ من , تپش بغض آبها

یک زلزله به وسعت آوار هیکلم

ای باعث تمامیِ این پیچ و تاب ها

 

در شوره زار قهوه ای چشم های زن

طعم عجیب تلخِ دو فنجان یخ زده

یک شورش شبانه ی طوفان شدی به من

انگار که این مزرعه را بَد ملخ زده

 

خرما پزان  هُرم تنت  رعشه می شود

وقتی صعود می کنی ام در نگاه خویش

یک نخل ایستاده و خرمای چشم هات

تحریم نم نمای تنت وقت گرگ و میش

 

از پشت دودها به نگاهم بدوز چشم

من را میان هر دو لبت شعله ور بکش

یک استکان ..وسط شرمِ دستهات

نوشت, سلامتی ,تو مرا زود سَر بکش

 

حالا دو دست گرم تو را لمس می کنم

از راه دورِِ دور, جنـــــــوب خیال خود

یک زن به یاد هر نفست نبض می زند

اینجا ,ببین ,گوشه ی دنج زوال خود

 

 

آزاد می شوم تو فقط یک قدم جلوـــــــ

بگذار تا که بند دلم پاره تر شود

من شاعرم و غزل می فشانم ات

ای کاش دعاهای دلم کارگر شود

 

(میتراکاشفی)

 


برچسب‌ها: ميترا كاشفي
+ تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۲ساعت 14:32 نويسنده |

ز غمت دوباره امشب به غزل پناه بردم،

تو ببین ،که این شکایت به سراغ ماه بردم .


چو غمت به خانه اى دل به زیاد تنگ امد،

من بی‌هنر تو بنگر به هجای آه بردم .


من از این ستاره زاران ،که به شب همی كند ناز،

به یقین رسیدم آخر ،که مهم به چاه بردم .


به همان نگاه اول ،که به شهر عشق میبرد،

كه به عمر خویش آن را چو دوای راه بردم .


شب غم دراز باشد ،چه کنم ،چه چاره سازم؟

ک به شوق وصل رویت دل بی‌گناه بردم .


تو بگو ز خلوت ما ،که صدای تك - تكشرا،

به صدای هيق - هيق خود به چه اشتباه بردم .


تو گرم به عشق بازى دل خود برنده دانی،

مگرم خبر نداری که گهی و گاه بردم؟


تو بیا به جشن نوروز ،ز غرور خویش بگزر،

و بگو ،که عقل و هوش را به همین نگاه بردم .


برچسب‌ها: ثریا حکیم اواُ
+ تاريخ سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 16:47 نويسنده |

معرفی جناب شاعر : سجاد صادقي ابوزيدآبادي
--------------------------
چند کلامی با شاعر :
---------------
در 28 ارديبهشت 69 درشهری در حاشيه ي كوير به نام ابوزيدآباد نزدیکي كاشان در استان اصفهان به دنیا آمدم.تحصيلات مقدماتي را در زادگاهم و بعد ها در كاشان به پايان رساندم و از دانشگاه كاشان در رشته ي فيزيك هسته اي فارغ التحصيل شدم. از خيلي وقت پيش ها به نوشتن علاقه داشتم و در هر فرصتي دلنوشته اي روي كاغذ ترسيم ميكردم،سال 90 بود كه تصميم گرفتم نوشته هايم را از دفترم به وبلاگ و دنياي مجازي انتقال دهم،در كنار سرودن شعر به ترانه سرايي هم علاقه دارم كه چندين كار اجرا شده و كارهاي زيادي در دست اجرا دارم كه واگذار شده اند و در آينده ميتوانيد آنها را بشنويد.
---------------------
برای آشنایی بشتر با شاعر  می توانید به لینک زیر مراجعه کنید

" عشق قشنگ است ولي "

بچه ها عشق قشنــگ است ولـي
سهم عاشق دل تنــگ است ولـي
بين معشـــوقه و عاشــــق گه گـاه
زندگي صحنه ي جنــگ است ولـي
دل معشـــــوقه و عاشـــــق با هـم
مثل آيينـــــه و سنــــگ است ولـي
با سيــــاهي و سفيــــــدي تركيـب
عشق يعني كه دو رنگ است ولي
درد بسيــــار شكســــت عشقـــي
بدتـــــــر از زخم پلنــــگ است ولـي
دوستــــــانم همه تان مي دانيــــــد
عشق بي زور تفنـــــگ اسـت ولـي
خودمـــــــانيم بـــــــــدون اين عشـق
كـــــــار دنيا همه لنــــگ است ولـي
بچه ها بـا همــــه ي ايـــــن اوصــاف
بخـــــدا عشق قشنــــگ است ولي


برچسب‌ها: سجاد صادقي ابوزيدآبادي, من ارديبهشتي
+ تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 9:36 نويسنده |

عاشقان بــــــهار در راه است
پاييـــــز بي قــرار در راه است
وعده ي ما زيـر آســمان كبود
فـــــصل انتـــــظار در راه است
دل تــــرك مي خورد پايــــــــيز
سرخي انـــــــــار در راه است
مي كشــــد مـــــا را به جنون
اسب بي ســـوار در راه است
بوي خوب خــــاك نــــم خورده
بارش گـــه گـــدار در راه است
دل سپردن به خش خش برگ
لـــرزش چنــــــــار در راه است
هــــا نكردن به دست يـــكديگر
ســـردي روزگـــــار در راه است
خستـــــه از تمـــام سردي ها
عابــــر بي قطـــار در راه است
بغــض مــــــانده اي در حــــلق
مـــــــادر هـــــــوار در راه است
بــــــــي صـــــدا نبايـــد مانــــد
خــــالــــي نـــــوار در راه است 
پادشــــــاه فصل هـــــاي سال *
پاييـــــز بي قــــرار در راه است


* پادشاه فصل ها پاييز : مهدي اخوان ثالث


پ ن : باغبان خویش باش، در چهار فصل زندگی انسان، پاییز کمین کرده است . . .


دكلمه ي غزل " پاييز در راه است " به كوشش دوست خوبم مهتاب مرادي

لينك دانلود



برچسب‌ها: سجاد صادقي, من ارديبهشتي, غزل
+ تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 9:19 نويسنده |

و سه غزل ...
از مجموعه ی غروب این حوالی...
غروب این حوالی را تـو بـاور می کنی یـا نـه؟!
غم و درد اهالـی را تـو بـاور می کنـی یـا نـه؟!
تمـام زندگـی مـان را سکـوتـی تلـخ پـر کـرده
خیابان های خالی را تـو بـاور می کنی یـا نـه؟!
کویر داغ و بی باران ، بر این جا سایـه گسـترده
هجـوم خشک سالی را تو بـاور می کنی یا نه؟!
نفس در سینه می گیرد، دل این جا زود می میرد
و مـرگ احـتمـالی را تو بـاور می کنـی یا نه ؟!
دراین تاریکی و وحشت ، سیاهی های بی پایان
وجـود یک زلالـی را تـو بـاور می کنی یا نه ؟!
***
" نگـاه سـبـز تـو آخـر مـرا آبـاد مـی سـازد "
بگو این خوش خیالی را تو باور می کنی یا نه؟!
+ تاريخ سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 12:49 نويسنده |

عمادالدین مشایی خیلی زود رفت. کاش بیشتر می ماند، کاش خیلی بیشتر می ماند. او چهره ای شناخته شده در دنیای مجازی است. خیلی از شعر هایش در سایت شعر نو هست. وقتی هم رفت، شاعران سایت شعرنو برایش مرثیه ها سرودند. 

مشایی عاشقانه هایی هم دارد که جایی به نمایش گذاشته نشده است. دوستی ارجمند این سروده هایش را دارد. چند وقت پیش، تلفنی گفت، خیلی دلش می خواهد این شعر های عماد را هم دیگران بخوانند. خلاصه این که آن دوست عزیز پیشنهادم را پذیرفت تا عاشقانه ترین های عماد را برای شما دوستان عزیز به نمایش بگذارم و این اولین شعر از این دفتر:

 

فقط از این همه، اما بیا فرار کنیم

برای دفعه اول نگو چکار کنیم

 

بدون هیچ دلیلی که منطقی هم نیست

برای داشتن هم، بیا قمار کنیم

 

گذشته رفت و امروز می رود، فردا

نیامده است به قولش چه اعتبار کنیم

 

قبول کن! خداگونه مال هم هستیم

چه باعثش شده خود را که استتار کنیم؟

 

هدف نشانه ی این بود تا به هم برسیم

وعشق تیر خلاصش، که افتخار کنیم

 

برای اوج رسیدن از این قفس باید

دو بالِ پر زدنِ واجب اختیار کنیم

.....

روحش شاد


منبع : وبلاگ شاعر شمس الدين عراقي


برچسب‌ها: عمادالدين مشايي
+ تاريخ شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۲ساعت 9:45 نويسنده |


معرفی جناب شاعر : اباصلت قربانی
--------------------------
چند کلامی با شاعر :
---------------
در 20 خرداد 65 درشهری کوچک به نام نظرکهریزی نزدیک مراغه در استان آذربایجان شرقی به دنیا آمدم. تا پایان دوره ی پیش دانشگاهی همان جا در زادگاهم به تحصیل پرداختم و اولین شعر موزون و مقفایم را در 14سالگی سرودم. 
دارای مدرک کارشناسی مطالعات اجتماعی هستم و در حال حاضر در رشته فلسفه تطبیقی دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجی دانشگاه تبریز روی پایان نامه ام با موضوع فلسفه ی هنر اسلامی و مسیحی به پژوهش می پردازم.
همچنین در موسیقی ایرانی نیز دستی دارم و ردیف آواز ایرانی را نزد امید مظهری ( از شاگردان ممتاز حال حاضر استاد شجریان ) تعلیم می بینم.
در زمینه شعر دو بار در مسابقات کشوری شعر دانشجویی در تیرماه سالهای 86 و 89 به ترتیب در همدان و مشهد شرکت نموده ام و مقام اولی شعرنو همدان و سومی شعرنو مشهد را کسب نموده ام. تا به حال یک مجموعه شعر به نام ( چشم تو در سپیده دم ) به چاپ رسانده ام ؛ گفتنی است این اثر در تابستان 90 توسط انتشارات هنر اول تبریز به چاپ رسیده است.
---------------------
برای آشنایی بشتر با شاعر قربانی می توانید به لینک زیر مراجعه کنید
--------------------
" لحظه لحظه ویرانی "
ماهِ من وقت دل بریدن نیست مات شد بی تو آسمان برگرد
رفتنت لحظه لحظه ویرانی است بودنت عمر جاودان برگرد
بی تو این سایه های دهشتناک قصد جان می کنند هرلحظه
دور؛ دورِ غم و پریشانی است سوختم تا عمیق جان برگرد
می زند برسرم که برخیزم شانه خالی کنم از این اندوه
بر سرم سقف زندگی ای دوست بی تو آوار شد نمان برگرد
دوستانم ملامتم کردند دشمنانم به شوق رقصیدند
بی گمان عشق را نمی فهمند ای تو بالاتر از گمان برگرد
سینه سرشار درد شد باری بر نمی آید از کسی کاری
پوچ شد نزد من جهان آری ای تو هم جان و هم جهان برگرد
با کدامین بهانه ها امروز زیستن باورم شود بی تو؟!
مرگ هم مثل آب خوردن شد ؛ فارغ از حرف این و آن برگرد!
می نویسم غزل و می دانم داستانم عقیم خواهد ماند
آخر داستان که می میرم ؛ عاشقم باش و قهرمان برگرد.
معرفی جناب شاعر : اباصلت قربانی
--------------------------
چند کلامی با شاعر :
---------------
در 20 خرداد 65 درشهری کوچک به نام نظرکهریزی نزدیک مراغه در استان آذربایجان شرقی به دنیا آمدم. تا پایان دوره ی پیش دانشگاهی همان جا در زادگاهم به تحصیل پرداختم و اولین شعر موزون و مقفایم را در 14سالگی سرودم. 
دارای مدرک کارشناسی مطالعات اجتماعی هستم و در حال حاضر در رشته فلسفه تطبیقی دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجی دانشگاه تبریز روی پایان نامه ام با موضوع فلسفه ی هنر اسلامی و مسیحی به پژوهش می پردازم.
همچنین در موسیقی ایرانی نیز دستی دارم و ردیف آواز ایرانی را نزد امید مظهری ( از شاگردان ممتاز حال حاضر استاد شجریان ) تعلیم می بینم.
در زمینه شعر دو بار در مسابقات کشوری شعر دانشجویی در تیرماه سالهای 86 و 89 به ترتیب در همدان و مشهد شرکت نموده ام و مقام اولی شعرنو همدان و سومی شعرنو مشهد را کسب نموده ام. تا به حال یک مجموعه شعر به نام ( چشم تو در سپیده دم ) به چاپ رسانده ام ؛ گفتنی است این اثر در تابستان 90 توسط انتشارات هنر اول تبریز به چاپ رسیده است.
---------------------
برای آشنایی بشتر با شاعر قربانی می توانید به لینک زیر مراجعه کنید
http://www.facebook.com/abasalt.ghorbani
--------------------


برچسب‌ها: اباصلت قربانی
+ تاريخ سه شنبه یکم مرداد ۱۳۹۲ساعت 17:59 نويسنده |

تا بدانی بودنت را دوست دارم

 سر به روی شانه هایت می گذارم

 سرفه کن خاتون شبهای کویری

 من صدای سرفه ات را دوست دارم

 با همان دیدار طاقت سوز اول

 برده ای هوش وحواس واختیارم

 عشق یعنی روی آرامش ندیدن

 عشق یعنی با تو مرد روزگارم

 عشق یعنی دست شستن از زمانه

 عشق یعنی غیر تو کاری ندارم

 عشق یعنی مثل رودی در تکاپو

 گرچه من مانند ریل یک قطارم

 بی تکاپو بی هدف سرگرم هیچم

 چون درختی خشک مانده بی بهارم

 در زمستانی ترین شب های دنیا

 با خیالت دل به دریا می سپارم

 در نهایت گر بیایی و نیایی

 تا قیامت جاده را چشم انتظارم...    


برچسب‌ها: حمدالله لطفی
+ تاريخ پنجشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۲ساعت 11:47 نويسنده |


معرفی سرکار خانم شاعر : ثریا حکیم آوا
--------------------------------------------
چند کلامی با شاعر:
----------------------
ثریا حکیم‌آوا حسن سلطان، ۸ می سال ۱۹۸۰ در روستای قرقچیکوم شهر کانی‌بادام , تاجیکستان متولد شدم. تحصیلات ابتدایی را در دبستان دیهه‌ام گذراندم ،در سال ۱۹۹۷ وارد شعبه روزنامه‌نگاری دانشگاه خجند به نام آکادمیسین باباجان غفوراف شدم و پس از پایان دانشگاه در سال ۲۰۰۲ وارد دوره کارشناسی ارشد شدم و بعد از آن تز دکتری خود را با موضوع «ویژگی‌های اجتماعی شعر معاصر تاجیک» به نگارش در آوردم. و در حال حاضر استاد رشته روزنامه‌نگاری دانشگاه خجندهستم و هم‌چنين با نشریه "حقیقت سغد" در شهر خجند همکاری می‌کنم.

بانو ثریا اشعار خویش را در قالب‌های سنتی غزل، رباعی، دوبیتی و نیز اشعار نیمائی می‌سراید و تلاش می‌کند با ابتکار و خلاقیت‌های تازه خوانندگان شعر را مسرت ببخشد. وی در موضوعات ادبی و فرهنگی مقالات و نقدهای بسياری نوشته و از فعالان عرصه شعر تاجیکستان محسوب می‌گردد.
--------------------------------------------------------
برای آشنایی بیشتر با سرکار خانم شاعر حکیم آوا میتوانید به لینکهای زیر مراجعه فرمایید:

---------------------------------------------------------------

با نگاهت زندگی را تازه و تر ساختی،
از محبّت خانة دل را منوّر ساختی
وه، چه زیبا آمدی اندر کنارم ناگهان،
خارسنگ قلب ما را دُرّ و گوهر ساختی
یک قدم خوشبخت بودن قسمتم را ره نبود،
پُر ز نصرت آمدی و مهر رهبر ساختی
در فضای شعر ما گر یاد تو پر می‌زند،
مرغ الهامم شدی، هر واژه را زر ساختی
چرخ گردونم اگر دوری به سوی ما نزد،
بر علیهش آرزو را چرخ دیگر ساختی
یاد تو همچون صدف در عمق دریای خیال،
با ضمیرت شادی ها را حوض کوثر ساختی
پس، ثریا تا ثریا شکر می‌گوید، که تو،
عشق پاکت را غزل کردی و دفتر ساختی


برچسب‌ها: ثریا حکیم آوا
+ تاريخ شنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 12:45 نويسنده |

شعری از صدیقه حسینی

که مانده توی تنم خستگی یک زن که

نرفته باز رسیده به نقطه ی آخر

کنار آمده با ازدواج سنتی اش

کنار آمده با خانواده ی شوهر

به جان خریده مرا طعنه های ریز و درشت

گرفته درد تو من را ولی فقط از پشت

صدای بوسه و یک خلوت به هم خورده

خلاصه / کردن ِ عشقت میان یک بستر

میان خاطره هایی که باب میلت بود

گذشت از سرمان فکرهای خوش باور

و تکه های یخ از گریه هات می افتد

و اتفاق بدی که به پات می افتد

که از تمام جهان از تمام زندگی ات

به من رسیده فقط یک اتاق خواب آور

که به نیاز شبانه ت رسیدگی بکنم

که به سرت نزند فکر یک زن دیگر

که به سرت نزند فکرهای نامربوط

میان گریه فقط می کشم پتو را روت!


برچسب‌ها: سيده صديقه حسيني
+ تاريخ سه شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 12:32 نويسنده |


شعری از جناب شاعر: شمس الدین عراقی

جانا! بگو تا کی بمانم بی تو تنها
دور از تو با امّید واهی، مثل فردا

من باشم و، سردرد و شب، تشویش و سرسام
تصویرهای مبهمِ شاید، مبادا

جانا بگو! دور از تو، بودن یا نبودن
فرقی مگر دارد قفس با دشت و صحرا

تقدیرِ تلخِ بی تو بودن را چه تدبیر
سخت است می گویم ولی، افتادم از پا

گفتم نمی گویم غزل، امّا چه کاریست؟
پژمرده گل هم قصّه ای دارد دریغا

این روزها احوال دل، گفتن ندارد
هر روز شد پیچیده تر، شکلِ قضایا

هر فکرِ بکری، احتمالی، نادرست است
بیهوده می کوشم به حل این معمّا

طاقت ندارد حرف های تلخ و سنگین
معشوقه ات، ای ((بی نشان))! حتّی به نجوا

اردکان – 27/1/92


برچسب‌ها: شمس الدین عراقی
+ تاريخ شنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 12:46 نويسنده |

چند دوبیتی از خانم میترا کاشفی


آن وعده ی نادرست می داد که چه؟
هی نامه به دست پست می داد که چه؟
دل را به نگاه دیگری باخته ام
او تکیه به عشق سست می داد که چه؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تو در ابراز عشقت خاص بودی
به دور از عاطفه,احساس بودی
برای شاخ و برگ شعر هایم
شبیه تیزی_ یک داس بودی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خیالم با نگاهت شد گلاویز
فرو می ریختم با باد پاییز
و اشکم واژه واژه شعر می شد
شدم من شهریار شهر تبریز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سر سبز ترین حالت من بودی تو
عطر خوش و ناب نسترن بودی تو
تصویر شدی و در دلم گل کردی
با اینکه برایم قدغن بودی تو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیراهنی از جنس کلک دوخته بود
در مکتب شیخ منطق آموخته بود
از حرکت سرباز دلش فهمیدم
در بازی او مهره ی من سوخته بود


برچسب‌ها: میترا کاشفی
+ تاريخ یکشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۲ساعت 13:27 نويسنده |


هفته ی دیگری با معرفی شاعری دیگر و این بار افتخار معرفی خانم شاعر میترا کاشفی نصیب بانک اشعار شاعران معاصر شد
چند کلامی با شاعر
میترا کاشفی ، متولد آذر ماه سال یکهزار و سیصد و پنجاه و شش / تهران
تحصیلات کارشناس ادبیات ،محل سکونت استان فارس
شش سالست که می نویسم اما به طور جدی حدود سه سال است که شعر می سرایم
و اخیرا به طرف دوبیتی و بیشتر چارانه کشیده شدم
تعدادی از کارهای من اخیرا" در کتاب مجموعه اشعار شاعران شهر شعر به زیر چاپ رفته و تعدادی از اشعارم در روزنامه های خبر و هفت صبح چاپ شده
برای آشنایی با سرکار خانم کاشفی میتوانید به لینکهای زیر مراجعه فرمایید
http://mitra-kashefi.blogfa.com/


وبیداری_ بعد از مرگ می شد
صدای خش خش یک برگ می شد
تو وقتی آمدی در روزهایم
دلم پس لرزه های ارگ می شد
-------------------------------------
در زمزمه ی شبانه ات می میرم
با بوسه ی ماهرانه ات می میرم
شاید تو مرا به خاطرت نسپاری
من با غزل و ترانه ات می میرم
--------------------------------------
وقتی که نگاهت از دلم کم بشود
تقدیر دل ساده ی من غم بشود
دلبسته ی عشق تو شدم دیوانه
بگذار که چای_ رابطه دم بشود
-------------------------------------
من شاخه ای از برگ گل نسترنم
بازمزمه های تو عجین ست تن
آرام بیا که قلب من می شکند
آن چینی نازکی که گفتند, منم
Photo: ‎هفته ی دیگری با معرفی شاعری دیگر و این بار افتخار معرفی خانم شاعر میترا کاشفی نصیب بانک اشعار شاعران معاصر شد
چند کلامی با شاعر
میترا کاشفی ، متولد آذر ماه سال یکهزار و سیصد و پنجاه و شش / تهران
تحصیلات کارشناس ادبیات ،محل سکونت استان فارس
شش سالست که می نویسم اما به طور جدی حدود سه سال است که شعر می سرایم
و اخیرا به طرف دوبیتی و بیشتر چارانه کشیده شدم
تعدادی از کارهای من اخیرا


برچسب‌ها: میترا کاشفی
+ تاريخ پنجشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۲ساعت 11:15 نويسنده |


غزلی از ناصر ندیمی

غروب خیس و باران خورده ام بـوی تو را دارد
هـوای خـانـه ی افـسـرده ام بـوی تــو را دارد

فضای سینه ام آلـوده ی بغـضی شد و نشکفـت
گل نشـکـفـتـه ی پـژمـرده ام بـوی تـو را دارد

مـیـان کـوچـه هـا نـام تـو را فـریـاد می کـردم
گلـوی زخم خنـجر خـورده ام بـوی تـو را دارد

چه می شد در میان سینه ام یک لحظه می دیدی
دل تـب کــرده ی آزرده ام بـــوی تــو را دارد

در و دیوار خانه،
تسلیت گفتـنـد و ... فهـمیـدی
هـوای خانـه ی افـســرده ام بـوی تـو را دارد!


برچسب‌ها: ناصر ندیمی
+ تاريخ پنجشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۲ساعت 11:12 نويسنده |

نوبتی هم باشد نوبت معرفی یکی از شاعران خونگرم جنوب کشور است.

جناب ناصر ندیمی

چند کلامی از شاعر:

مهندس دریا-دریانوردی و متولد 1357 در آبادان هستم و همچنین مسئول انجمن شعر آبادان.
کتابهایی که تا به امروز به چاپ رسانده ام:
مجموعه شعر غروب این حوالی چاپ دوم 90
مجموعه غزل راس و دروغش گردن مردم 91
مجموعه دوبیتی ششدانگ آبادان 91
مجموعه شعر امروز آبادان "این شناسنامه رسمی و معتبر زیر چاپ 92

من از سال 74 برگزیده دانش اموزان کشور شدم و از سال 75 یا 76 بصورت جدی شروع به شرکت در جشنواره ها و چاپ شعر در مطبوعات کشور کردم. در سال 79 اولین مجموعه م چاپ شد. سال 80 تا اواخر87 بخاطر مسائل شغلی بیشتر خارج از کشور بودم و از سال 88 هم خیلی جدی هم شعر میتویسم هم نقد بر شعر دوستان در مطبوعات...خیلی اتفاقی!!!...شعر من رو انتخاب کرد. من اول سمت موسیقی رفتم سه تار و تنبور و از اون به شعر رسیدم...بعد دیدم که ای دل غافل درگیرش شدم و نمی تونم رهاش کنم...به همین سادگی...


زیبا تر از تو نیست که زیبا تر از منی
باید دعا کنم که از این حیث نشکنی

وقتی تو نیستی به جهان خیره می شوم
از دست می روم ---و--- تو کاری نمی کنی!!!

معلوم نیست هیچ که با من تو دوستی
یا اینکه دلبرانه دراین بین دشمنی؟

این کوچه های بد همه تاریک و مبهمند
دلواپسم که باز نیایی به روشنی

بگذار نشکنم که بیفتد سر زبان
تنها دلیل مردن مردی شکستنی

با جاده های خود به توافق رسیده ام
با جاده های خسته و تاریک و منحنی

با من هزار مرحله دل راه رفته است
تا پر کند به نام تو هر بار دامنی

شرمنده ام به گفته این مردم حقیر
در من هزار جور گناه نگفتنی

بوی تو در حوالی من تاب می خورد
عطری که در تمام جهان می پراکنی

من گوش می دهم به نفس های این سکوت
وقتی نمی نشینی و حرفی نمی زنی

اما خوشم از اینکه تو رد می شوی هنوز
از لابلای هر چه ندارم به روشنی

من میروم--- دوباره خودم را بیاورم
شاید قبول کنی و بگویی که با منی!
Photo: ‎نوبتی هم باشد نوبت معرفی یکی دیگر از شاعران خونگرم جنوب کشور است.

جناب ناصر ندیمی

چند کلامی از شاعر:

مهندس دریا-دریانوردی و متولد 1357 در آبادان هستم و همچنین مسئول انجمن شعر آبادان.  
کتابهایی که تا به امروز به چاپ رسانده ام:
مجموعه شعر غروب این حوالی چاپ دوم 90
مجموعه غزل راس و دروغش گردن مردم 91
مجموعه دوبیتی ششدانگ آبادان 91
مجموعه شعر امروز آبادان

برچسب‌ها: ناصر ندیمی
+ تاريخ دوشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 9:29 نويسنده |

شعری از ایلناز حقوقی

انگار سال هاست که در من تنیده ای
انگار جای قلب , تو در من تپیده ای

انگار کودکانه ترین خنده ی مرا
با چشم های تیله ای ات سر کشیده ای

با بوسه های شیشه ای ات از تمام من
لی لی کنان به خانه ی قلبم پریده ای

در این حریم امن بمان و خدای باش....
هرگز چنین خدا شدنی را ندیده ای ....

لبخنده چشم های تو پیغمبر من است
با وحی دست هات مرا آفریده ای ....

آز آسمان چشم تو خورشید می چکد
انگار آرزوی مرا خواب دیده ای ...

شهزاده می شوی و می آیی و می بری
همراه خود مرا دم صبح سپیده ای ...

در بازوان گرم تو , من زنده می شوم
این قلعه های امن که بر من کشیده ای ...

.... پیغمبری ... خدای منی .... شاهزاده ای ...
حتی به جای قلب , تو در من تپیده ای ....


برچسب‌ها: ایلناز حقوقی
+ تاريخ شنبه دهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 18:39 نويسنده |